مامان گلا 
فرشته ها
سلااااااااااااااااام
ما برگشتیم بعد از یه عالمه تاخیر که البته این وسط ناز دخترم هیچ تقصیری نداشت و همه ی تاخیرها رو میتونید بذارید به حساب مامان سمیه ی بیچاره!
که هرچقدر خجالت بکشه و آب بشه بازم جاداره!
از دخترم بگم که تو این مدت کلی خانوم شده و تقریبا همه ی کلمات رو به درستی ادا میکنه.جمله های کوتاه و بلند میگه و گاهی حرفهایی میزنه که برای چندمین بار بهم ثابت میکنه هوش بچه های این نسل با نسل سابق زمین تا آسمون تفاوت داره که این تفاوت تو همه ی بچه های نسل جدید به چشم میاد و عمومیت داره البته
تو این مدت اتفاقات جدیدی تو زندگیمون افتاد که یکیش جابجایی خونه زندگیمون و اسباب کشیمون از خونه ی سابق و اومدنمون به تهران و برگشتن در جوار خانواده ام بود که این مایه ی خوشحالی من و بیشتر از من باعث خوشحالی نگار شد!
بقول دوستم که میگه چی بهتر از اینکه یه دختر بیست و چار ساعت تو بغل مامانش باشه
و نوه هم همه ش تو خونه ی آقاجونش بگرده و تلافی مدتی رو که کمتر پیششون بوده دربیاره(وای که چقدر این پاراگراف لوس شد!)
حرفهای زیادی برای گفتن دارم و دلم واسه همتون خیلی خیلی تنگ شده سعی میکنم بعد از این مدت که نبودم زود به زود بیام تا جبران نبودنم بشه.ممنون که تو این مدت به یادمون بودید و ممنون که تولد نگار رو تبریک گفتید.منو ببخشید که نتونستم به وقتش جواب محبتهاتون رو بدم.
بعد اینکه به دلیل بازیهایی که بلاگفا اخیرا در میاورد تصمیم به جابجایی و تغییر آدرس وبلاگ نگار گرفتم.کسی میتونه راهنماییم کنه آرشیو وبلاگ قبلی رو چجوری میتونم منتفل کنم اینجا؟
من و دخترم تو اولین فرصت میایم به همتون سر میزنیم و از خجالتتون در میایم
تا فرصت بعد شما رو به خدای فرشته هاتون میسپرم
اینم عکس های تولد دخترم برای یادگاری تو وبلاگ



